« شب چله، زایش مهر | HomePage | جرثومه گان فساد »

22 December 2007

حکایت

764877b1330934f439146c5997997178.jpg

در عقد بیع سرایی متردد بودم، جهودی گفت : آخر من از کدخدایان این محلتم، وصف این خانه چنان که هست از من پرس، بخر که هیچ عیب ندارد ... گفتم به جز آن که تو همسایه ای

خانه ای را که چون تو همسایه است

ده درم سیم کم عیار ارزد

لیک امیدوار باید بود

که پس از مرگ تو هزار ارزد

 

گلستان سعدی

 

 : حتماً ببینید

یادداشتی از دیدار طلوع خورشید انقلاب زمستانی در چارتاقی نیاسر

و وضعیت اسفبار رو به تخریب آن  

The comments are closed.