« شب چله، زایش مهر | HomePage | جرثومه گان فساد »
22 December 2007
حکایت

در عقد بیع سرایی متردد بودم، جهودی گفت : آخر من از کدخدایان این محلتم، وصف این خانه چنان که هست از من پرس، بخر که هیچ عیب ندارد ... گفتم به جز آن که تو همسایه ای
خانه ای را که چون تو همسایه است
ده درم سیم کم عیار ارزد
لیک امیدوار باید بود
که پس از مرگ تو هزار ارزد
گلستان سعدی
: حتماً ببینید
یادداشتی از دیدار طلوع خورشید انقلاب زمستانی در چارتاقی نیاسر
11:50 Posted in ایران | Permalink | Comments (0) | Email this


The comments are closed.